خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 28 مرداد ماه سال 1387

از همکارانی که سر از وب در می آورند خواهش میکنم که راهنماییم کنند که چگونه می توان با استفاده از شماره آی پی جلوی کامنت گذاری بعضی از بازدید کنندگان را گرفت

مخلص همگی گل پسر

یکشنبه 6 مرداد ماه سال 1387

تو روزگار رفته

با اینهمه امیدم

ببین چی سهم ما شد

از عاشقی تباهی

از زندگی مصیبت

از دوستی شکست و از سادگی خیانت

مشغول جراحی هستم

از نو اندیشان آریا  کند پیش می رم ولی به هر حال در جا نمی زنم و می خونم

خط تلفنم خراب الان آمدم کافی نت اگه دیر آپ میکنم شرمنده

بازم می آم کاف نت

مخلص همگی گل پسر

پنجشنبه 27 تیر ماه سال 1387

ون در آن جایگه که فندق پیر سایه در سایه بر زمین گسترد

چون بماند آب جوی از رفتار شاخه ای خشک کرد و برگی زرد

 

ساعت 7 صبح از بستری که از چهار سال پیش از تختخواب تبدیل یه زمین سفت و سرد شده جدا شدم رفتم به سمت در ورودی پانسیون بازش کردم نسیم سرد صبح به سر و رویم نشست لرزم گرفت از سکوت وتنهایی این زندگی لعنتی ، حالا من تبدیل به اون فندق پیری شده بودم که شاخه خشک می کرد.

دیروز روز پدر بود روز مرد ! ولی کسی که منتظرش بودم تبریکی نفرستاد سراغی نگرفت و تنهایی و سکوت ادامه دارد !

درس می خوانم بعد از اینکه چند مبحث  مینور را نصف و نیمه با دوستان خواندم و تست زدیم نوبت رسیده به جراحی که از دانشجویی مورد علاقه و محل قوت من بود و هست قرار شده ظرف دو هفته بخوانیمش و تست بزنیم من سالهاست از نمونه سوالات بورد و پره بورد استفاده میکنم و نتیجه خوب هم گرفته ام ولی گروه جزوه نو اندیشان آریا را پیشنهاد کرده که نمی دانم مدرس چه کسی است.( مربوط به سال قبل )

دوستان اگر در مورد جراحی پیشنهادی دارند ، کامنت بگذارند تا کمکی کرده باشند به این پیر مرد !

 

 

چهارشنبه 12 تیر ماه سال 1387

خوان هشتم

.........

پهلوان هفت خوان، اکنون

 

طعمه ی دام و دهان خوان هشتم بود

 

و می اندیشید

 

که نبایستی بگوید هیچ

 

بس که بی شرمانه و پست است این تزویر

.........

 

جایی خوانده بودم بعضی ها نصیحت پذیر نیستند، باید حتما سر خودشان به سنگ بخورد تا بفهمند این ره که می روند به .. ستان است.

حالا حکایت ماست این ششمین و آخرین سالی است که قصد کردم بخت خود در این میدان نا برابر بیازمایم ، بدون اینکه بدانم نتیجه چه خواهد شد این آخرین نقطه سر خط من خواهد بود.

این چند خط هم نشانی خواهد بود از زمان شروع و آغاز ، پس از اینروز به بعد فقط هفته ای یک بار خواهم نوشت ، و در یادداشتها حدیث نفس خواهم گفت برای همراهان ، از روزهایم و درسهایی که خواند ه ام یا جا مانده اند ، سعی خواهم کرد افسرده نباشم که دوستی به کنایه دائما برایم پیغام افسردگی ممنوع می فرستد!

در روزگار بی اخلاقی و بی عدالتی حرف زدن از اخلاق به شوخی تلخی می ماند که هم می خنداندمان هم به گریه

می اندازد با همه این اوصاف روی قانون گیاه پا نخواهم گذاشت و همچنان بر همان سر خواهم ماند.

 

.........

 

قصه می گوید

 

این برایش سخت آسان بود و ساده بود

 

هم چنان که می توانست او، اگر می خواست،

 

کان کمان شصت خم خویش بگشاید

 

و بیندازد بالا، بر درختی، گیره ای، سنگی

 

و فراز آید

 

ور بپرسی راست، گویم راست

 

قصه بی شک راست می گوی